X
تبلیغات
رایتل

**غم تنهایی**

چه دروغه مهربونی آخرش تنها میمونی

* رفتن *

چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388 01:26 نویسنده: hasti نظرات: 6 نظر چاپ

برای ماندنش به خدا التماس کردم 

 از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند  

  که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم  

  اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید 

 و دعا هایم را نشنید و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد 

 و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم 

  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن 

 او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت 

 و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم  

او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت  

گر چه برایم همیشه ماندگار است